تبليغاتX
♥ღ♥ღسرای عشقღ♥ღ♥
♥ღ♥ღسرای عشقღ♥ღ♥

در نگاه کسانی که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيری کوچکتر خواهی شد.


شقایق

 

 


شقایق

به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت من به این معجزه ایمان دارم ... " منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... " ***************************************** می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا ***************************************** نگاهی كردومن را دربه در كرد یقیین كرد عاشقم بعدش سفر كرد شكستی خورد آمد تا بماند ولی من رفته بودم او ضرر كرد ***************************************** اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده تمام تار و پود سوزونده همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه های مو بردن آخرین عشقم تو بکن ***************************************** نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت! نفرین به من... نفرین به تو... نفرین به عشقِ من و تو! به ساده بودنه منو... به اون دلِ سیاهِ تو! ***************************************** از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد هیچ کسی حتی یک دفعه هم غصهء سازم نشد رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون ***************************************** مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم ***************************************** تو که قدر وفا مو ندونستی میشد یه رنگ بمونی نتونستی گمون نکن که تو دستات یه اسیرم دگه قبلم و از تو پس میگیرم ***************************************** زیادی خوبی كردم رفتی نموندی با ما آخر خط رسیده دوسم نداری حالا *** با رقیبم نشستی گفتی همین كه هستی رفتی و بی تفاوت دل منو شكستی ***** یه روزی بر میگردی وقتی كه خیلی دیره خیال میكردی قلبم بدون تو میمیره ***** خیال میكردی هیچوقت دست تو رونمیشه بازی دیگه تمومه برو واسه همیشه **** دلم گرفته از تو از عاشقی حرف نزن آخر قصه ما نه تو میمونی نه من ***************************************** وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از رفتنت میسوزم کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم حالا عکست تنها یادگار از تو خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجود کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم ***************************************** آخ که دیگه یادش نیست که می گفت دلدارم باش __________________ هزار تا رگ دارم و هزار تا رفیق ... اما تو شاه رگی و تک رفیق

یکشنبه یکم شهریور 1388 |

این پست فقط عکس میزارم

 


برو ادامه مطلب


ادامه مطلب

یکشنبه یکم شهریور 1388 |

شب تهی

 

شب تهی

درشبان غم تنهایظلمت گیسوی ی خویش عـابد چشم سخنگوی تو ام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر تو ام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو ، من بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم کاش بر این شط مواج سیاه همه عمر سفر میکردم شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است وای باران ! باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران، باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که درآن دولت خاموشی هاست با تو در خواب ، مرا لذت ناب هماغوشی هاست از گریبان تو صبح صادق میگشاید پر و بال تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟ نه ، از آن پاکتری تو بهاری؟ نه ، بهاران از توست از تو میگیرد وام هربهار این همه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه کنان میکاود من به چشمان خیال انگیزت معتادم و در این راه تباه عاقبت هستی خود را دادم باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به شب جشن عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس صحبت از سادگی و کودکی است چهره ای نیست عبوس گل به گل، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تو اند رفته ای اینک و هر سبزه و دشت در تمام در و دشت سوگواران تو اند در دلم آرزوی آمدنت میمیرد رفته ای اینک، اما آیا باز برمیگردی چه تمنای محال خنده ام میگیرد آرزو میکردم دشت سرشار ز سرسبزی رویاها را من گمان میکردم دوستی همچون فصلی سرسبز چار فصلش همه آراستگی ست من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست من چه میدانستم سبزه میپژمرد از بی آبی سبزه یخ میزند از سردی دی من چه میدانستم دل هرکس دل نیست قلب ها بی خبر از عاطفه اند و چه رویاهایی که تبه گشت و گذشت و چه پیوند صمیمیت ها که به آسانی یک رشته گسست چه امیدی، چه امید؟ چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید دل من میسوزد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستوها را بشکستند و کبوترها را آه کبوترها را... و چه امید عظیمی به عبث انجامید من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه، میبینم، میبینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟ هیچ من چه دارم که سزاوار تو؟ هیچ تو همه هستی من، هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه داری؟ همه چیز تو چه کم داری؟ هیچ گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی ، روی تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که_ مهم نیست زیاد_ و تکان دادن سر را که عجب ، عاقبت مرد ، افسوس! کاشکی میدیدم من به خود میگویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟ من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز برخواهم گشت تو به من می خندی من صدا میزنم، آی باز کن پنجره را پنجره را میبندی با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی ها با تو اکنون چه فراموشی هاست چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم من اگر ما نشوم خویشتنم تو اگر ما نشوی خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمیخیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمن بستیزد؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از متلاشی شدن دوستی است و عبث بودن پندار سرور آور مهر آشنایی با شور؟ و جدایی با درد؟ و نشستن در بهت فراموشی یا غرق غرور؟ من چه میگویم آه با تو اکنون چه فراموشی ها با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر بر خیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزن

یکشنبه یکم شهریور 1388 |

نسل ما

متولد دهه ی شصت ... نسلی که ما هستیم 

نسل ما، متولد شلوغترین دوره از تاریخ ایران بود. دوره ی نا آرامیهایی که میرفت تا حکومت بعدی را به حکومت قبلی تحمیل کند. نسلی که در بلوای جنگ بدنیا آمد و صدای گریه اش در هیاهوی تیر و رگبار گم شد. در میان انبوه عکس شهدا و کاروان پیکرهای نیمه تمام مفقود الاثرها قد کشید و چندان دیده نشد. نسل شیرخشکهای کوپنی، نسل تحریمها و تبعیضها. نسل قلکهای پول تو جیبی برای بچه‌های جبهه، نسل بادبادکهای کاغذی، نسل اجبار مقنعه از شش سالگی. نسل کتاب تاریخهای تحریفی و نصایح ناگزیر چهارصد صفحه ای امام. نسلی که عادت کرده بود به دم نزدن از تناقصهای خانه و مدرسه. نسل چوب دوسر نسوزی که بیست و دو بهمن ها با مدرسه به تظاهرات میرفت و تشویق میشد و عصر همان روز تحقیر و توبیخ میشد به جرم آستینهای کوتاه و موهای وحشی بیطاقت زیر روسری و شالها!

نسلی که ما بودیم .... نسل کم توقعی که اگر به موی سرش، به روسری و پوشش اش ایراد نمیگرفتند میرفت که نسل سر به راهی بماند. نسلی که چیز زیادی نمیخواست، داشت عادت میکرد به آنهمه محدودیت که تنها مهم کم و زیادش بود.  

دلش به حاشیه ها گرم بود، به هر از گاهی تئاتر شهر رفتن، کتابهای ممنوع را از دست و بال دستفروشها درو کردن و این میانه فیلم به زبان اصلی دیدن و تحلیلهای غیر کارشناسانه. نسلی که در به در پیتزای پیرونی میخورد و سپس تا آخر شب در گودو اظهارات روشنفکرانه اش را لیست میکرد و بلند بلند فروغ و شاملو میخواند.

نسل بی‌آوازه‌ای که می‌رفت تا همین چند وقتِ پیش، تمام موجودیتش به شش و هشت‌های پراکنده در ضیافت‌ها و میهمانی‌های بی‌خنده و دود محدود شود. به دلخوشیهای زودگذر که اگر آنهم نمیبود هیچ چیز دیگری هم نبود .

نسلی که رضا داده بود به تقدیرش بر زاده شدن در مختصات محدودیت و با این حال میبالید به تاریخ کهنش و متعصب بود بر ذره ذره از خاکش. نسل ما هرچند سرکش، اما انتظار کمی داشت. نه پول نفت را خواسته بود و نه ادعای جاه و مقام، نه هیچ چیز دیگر...

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

2تا داستان بخونین امیدوارم خوشتون بیا آخه جالبن

 

"عشق پسربه دختر"

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

میکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

 

"عشق من سلامت باش" 

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت.

موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه   داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود

زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:

- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت:

- «همسر تو گوژپشت خواهد بود

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن

فرومتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

او سالهای سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

چندکلام ساده

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 |

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوششبه من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبی است ولی حیف

تورفتی و دگر اثری از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزه دل من مسئله ای نیست

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

love

 

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

tifooses.coo.ir

كاش مرا به بوسه‏هاى دهانش
ببوسد.
عشق ِ تو از هر نوشاك ِ مستى‏بخش
گواراتر است.
عطر ِ الاولین
نشاطى از بوى خوش ِ جان ِ توست
و نامت خود
حلاوتى دلنشین است
چنان چون عطرى كه بریزد.


tifooses.coo.ir 

 

با تو دوباره من شدم
عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت
با تو دوباره زن شدم

با تو جوانه زد همه
شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد
برگ سفید دفترم

با تو دوباره جون گرفت
هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی
هر چی امانت برده بود

با تو نگاه مات من
پر از گلهای ناز شد
گل لبان بسته ام
به شوق بوسه باز شد

با تو تمام خستگی
از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک
مرده و بی اثر شده

با تو دوباره میرسم
به حد بی حساب زن
به اوج بخشش و غرور
به مرز عشق ناب زن

با تو درخت پر برم
با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم

من با تو چیز دیگرم

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

ای کاش

باز با دردم مداوا می کنم...

 با دل دیوانه ام تا میکنم...

 می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..

 با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

 شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

love

 

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

باورم نميشه 
من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
جمعه پانزدهم شهریور

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 |

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابان

نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دل سنگیه این خاک توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا رگ بهترین دیاره

ابر دلگیره گذشته

آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا

با دلی که نیمه سنگه

می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

 

من، با زخم زبونات رفیقم

مرهم بزار ،با حرفات ، رو زخم عمیقم


با توام که داری به گریه م می خندی

کاش مشد بیایی و به من دل ببندی


تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم

کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم

یکشنبه پنجم آبان 1387 |

مهربان ترینم دوستت دارم

 

 

... وعشق واژه است که خداوند انرا افرید!

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                     مجنون

در                               عشق يعني ...                                    شدن

ساختن                                                                              عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من


چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |

باز خواهم گشت

باز خواهم گشت
تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 |



سلام به دوستان گرامی خودم.من امین هستم از اهواز نظر یادتون نره من میام و وبلاگتونو میبینم ...حتما میام.

amin_maddox2@yahoo.com

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387

شقایق
این پست فقط عکس میزارم
شب تهی
نسل ما
2تا داستان بخونین امیدوارم خوشتون بیا آخه جالبن
چندکلام ساده
ای کاش

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
×××دانلود جدید ترین آهنگها×××
بادخزونی
بی سرزمین تر از باد
مجموعه عشق
(کاش فقط مال من بودی)
شعرنو
شب عاشقا
زلال عشق
شبگرد تنها
قالب وبلاگ

RSS 2.0

کد آهنگ

Designed By ParsTheme